close
تبلیغات در اینترنت
درس هایی از قرآن
loading...

ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺵ...

درس هایی از قرآن

آخرین ارسال های انجمن
حمیدرضا بازدید : 135 دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما

♥خداى والا مى فرمايد: وقتى بنده من كار نيكى اراده كند و نكند آن را يك كار نيك براى وى ثبت كنم و اگر بكند ده كار نيك تا هفتصد برابر ثبت كنم و وقتى كار بدى اراده كند و نكند بر عهده او ثبت نكنم و اگر بكند يك كار بد بر عهده او ثبت كنم.♥

نهج الفصاحه ،ص593

 


حمیدرضا بازدید : 289 سه شنبه 26 اسفند 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما

اول از وضو شروع میکنیم کف دست های انسان خیلی خوب میتونه انرژی ها رو منتقل کنه

1-وقتی برای وضو گرفتن اب بصورتمون میزنیم این اب انرژی های منفی رو جذب میکنه بعد با کف دست از پیشانی به چانه میکشیم در واقع داریم انرژی هایی منفی که توسط آب جذب شده رو به خارج از بدن منتقل میکنیم

2-دست ها و سر و پاها هم دقیقا به همین صورت.قرآن میفرماید:پیامبر روی هوس هیچ حرفی رو نزد.پیامبر گفت وضو باعث نورانی شدن انسان میشه که بعد ها انیشتین گفت نور هم یک نوع انرژی هست قران هم اون رو در سوره معراج ایه 2قبل از انیشتین اثبات کرد(قانون نسبیت انیشتین)

3-وقتی انسان رو به قبله قرار میگیرد در واقع بدنش با نیروی مغناطیسی زمین در یک راستا قرار میگیرد (تا اینجارو داشته باشین)

4-علاوه بر کف دست ها،کف پاها،و پیشانی هم قدرت خیلی عجیبی در انتقال انرژی دارند پس وقتی انسان نمازش رو شروع میکنه در واقع انرژی از کف پاهاش بالا میره و بخاطر ضعیفی این انرژی تا زانو بیشتر بالا نمیاد

5-وقتی رکوع میره کف دستاش رو روی زانوش میزاره و همون انرژی به وسیله کف دست ها تمامی اقسام بدن رو در بر میگیره بجز گردن ب بالا

6-بعد از اون سجده (الله اکبر)کف پیشانی و کف هر دو دست رو زمین قرار میگیره و انرژی مثبت مستقیما وارد مغز انسان میشه از یه طرفم بخاطر حالت بدن خون و اکسیژن بیشتری وارد مغز میشه یه اتفاقی واسه بدن میوفته که اصطلاحا میگن (سیلی از انرژی وارد بدن میشه)

7-پس هرچی سجده طولانی تر بشه به نفع ماست

8-که باعث بالانس(متعادل)شدن چاکراهای انسان میشه

9-انسان دارای 7 منشع چاکرا در بدنش هست یکی از این چاکراها، چاکراهای
جنسی هستن که بعد از متعادل شدن انرژی روی عصب های دستگاه تناسلی تاثیر میزاره و باعث درمان زود انزالی میشه (در اقایان)الله اکبر

10-بالانس شدن بقیه چاکراها مثل چاکرای پیشانی که اصلی ترین چاکرا هست باعث درمان افسردگی-کسلی-بی حوصلگی و تمام بیماری های روانی میشه

حمیدرضا بازدید : 291 جمعه 02 آبان 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما

 

سوره ی مبارکه الصافات: آيه 107

 

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ(107)

 

ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم، (107)

 

و" فديناه بذبح عظيم."
«و ما قرباني بزرگي را فداي او ساختيم.»
امام رضا عليه‌السلام فرمود:

چون خداي عزيز و شکوهمند ابراهيم عليه‌السلام را امر نمود که جاي فرزندش اسماعيل گوسفندي را که خدا برايش فرو فرستاده بود قرباني نمايد، ابراهيم درخواست نمود که فرزندش اسماعيل را با دستش ذبح نمايد و اگر او به کشتن گوسفند امر نمي‌شد همين کار را مي‌کرد تا آن داغي را که به قلب پدري که عزيزترين فرزندانش را با دست خود قرباني نموده وارد شده به دل او هم وارد شود، و به اين ترتيب سزاوار بلندترين درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.
پس خداي بزرگ و بلندمرتبه به او وحي نمود:
اي ابراهيم چه کسي از آفريدگانم را بيشتر دوست داري؟ گفت: پروردگارا تو کسي را نيافريدي که از دوستت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله محبوبتر باشد. خدا بدو وحي نمود: آيا او را بيشتر دوست داري يا نفس خود را؟ گفت: بلکه من او را بيشتر از خود دوست دارم. فرمود: فرزندش نزد تو محبوبتر است يا فرزند خودت؟ گفت:
بلکه فرزند او. فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بيشتر به درد مي‌آورد يا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟
پروردگارا بلکه کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بيشتر به درد مي‌آورد. فرمود:
اي ابراهيم، پس همانا گروهي که گمان مي‌کنند که از امت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هستند بزودي بعد از او دست به خون فرزندش آغشته مي‌سازند و او را به ظلم و ستم همچون گوسفندي مي‌کشند، و بدين واسطه مستوجب خشم من خواهند شد.
پس ابراهيم بخاطر آن بي‌تاب شد و دلش به درد آمد و به گريستن پرداخت. خداي بزرگ و بلند مرتبه بدو وحي فرمود:
اي ابراهيم به تحقيق فدية بي‌تابي بر فرزندت اسماعيل يعني اگر او را ذبح مي‌کرديبه اندوهگيني‌ات بر حسين عليه‌السلام و کشته شدنش برابر گشت، و براي تو بلندترين درجات اهل ثواب بر مصيبتها خواهد بود، و آن سخن خداي عزوجل است .
که فرمود: «ما قرباني بزرگي را فداي او ساختيم.»

 


حمیدرضا بازدید : 214 چهارشنبه 05 شهريور 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما


کارنامه ی زندگی ابلیس در یک نگاه

 


فَعَدُوُّ اللهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ، وَسَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِينَ... (1) پس {ابليس} دشمن خدا و پيشواي متعصبان و پيش کسوت مستکبران است. خداوند، کالبد ما را با مقداري خاک به صورت انسان آراست. سپس از روح خود به آن حيات بخشيد (2) و با اين آفرينش نو، فرشتگان خود را به آزمايش فرا خواند تا صف فروتنان را از متکبران جدا کند. (3) با فرمان «اُسجُدوا» (4) بي درنگ همه ي فرشتگان بر اين آفريده ي نو - انسان کامل (5) - سجده کردند (6) تا هم فروتني خود را در اجراي فرمان خدا نشان دهند و هم بر شايستگي و کرامتِ انسان کامل اعتراف کنند؛ اما ابليس، خودخواهي پنهانش را به نمايش گذاشت (7) و از سجده بر آدم سرباز زد و در اين آزمون پر رمز و راز، شکست سختي را متحمل شد. ابليس که انسان را خاکي بيش نديده بود، پيدايش خود از آتش و پيدايش انسان از خاک را، مايه ي برتري خود ديد (8) و آن را توجيهي براي «تکبرش» در نافرماني از سجده بر آدم (عليه السلام) به حساب آورد. (9) اين نخستين متکبري است که خودپرستي را به جاي حق پرستي و نخوت را به جاي بندگي برگزيد. اين ماجرا در آيات و روايات متعددي گزارش شده است. روايتي از اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) اين رويداد را چنين گزارش مي کند: (10) خداوند سبحان فرشتگان مقربش را به وسيله ي عزت و کبريايي - که تنها و تنها مخصوص ذات احدي اوست - آزمايش کرد تا فروتنان آنان را از گردن کشانشان جدا سازد. خداوندي که درون سينه ها و پنهاني ها را مي دانست، چنين فرمود: «من بشري از گِل مي آفرينم؛ پس هنگامي که او را آفريدم و از روح خود در او دميدم، به او سجده کنيد. {با فرمان خدا} همه ي فرشتگان سجده کردند؛ به جز ابليس. خودبيني، ابليس را فرا گرفت و به آفرينش خود بر آدم تازيد و بر سرشت خود - که از آتش است - باليد. پس او دشمن خدا، پيشواي متعصبان و پيش کسوت مستکبران شد؛ کسي که اساس تعصب بي پايه را نهاد و با خداوند در جامه ي کبريايي به رقابت پرداخت؛ او که لباس عزت طلبي دربرکرد و پوشش خاکساري را از تن درآورد. اين گردن کش گستاخ از طايفه ي جن بود (11) و قبل از اين رويداد، داراي مقامي بس ارجمند در عبادت خداوند بود؛ به گونه اي که فرشگان پاک، او را فرشته اي مقرب مي ديدند (12) و اين بر اثر شش هزار سال بندگي او بود. شش هزار سالي که ممکن است از شمارش سال هاي آخرت باشد، (13) که در اين صورت به چندين ميليون سال بالغ مي شود. افسوس که آن عبادت چند هزار ساله و خستگي ناپذير در يک لحظه تباه شد و مانند خاکستري بر باد رفت. (14) خداوند او را خوار و پست کرد، مقام والايش را در هم شکست و بلند پروازيش را منکوب کرد. (15) سپس او را با خفت و خواري از رديف فرشتگان بيرون راند (16) و در آخرت نيز به او و همراهانش - که به بيماري واگيردار ابليس؛ يعني تکبر دچارند (17) - وعده ي عذاب داد (18) و اين حادثه سرآغاز بسياري از ماجراها در امتداد عمر انسان در اين جهان شد. انسان با مرور چنين پرونده اي شگفت زده مي شود. عابدي بلند آوازه در يک لحظه سقوط مي کند و دشمن خدا و خلق او مي شود (19) و تا ابد لعنت خدا را به جان خريده، (20) در تمام صفات زشت و ناپسند مانند عجب (21)، فخرفروشي (22)، حسادت (23)، کينه توزي (24)، عصيان، فسق (25)، حيله گري، نفاق (26) و... پيشگام مي شود؟! نخستين گناهي که حکايت از رشگ دروني مي کرد و از کبر سرچشمه مي گرفت از اوست؛ نخستين کسي که تعصب ورزيد (27) و آغازگر کفر و عصيان شد و با وسوسه هايش موجب پيدايش و انتشار آن (28) شد، اوست. بياييد از اين ماجرا عبرت بگيريم؛ مبادا در پيشگاه پروردگارمان تکبر کنيم و بندگي اش را فرو گذاريم. اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) در خطبه ي «قاصعه» مي فرمايد: ... از کار خدا درباره ي شيطان پند گيريد که کردار درازمدت او را تباه، و کوشش فراوانش را بر باد داد؛ در حالي که او شش هزار سال خدا را پرستش کرد که روشن نيست از سال هاي دنياست يا آخرت و اين به سبب لحظه اي تکبر و سرکشي بود. پس چه کسي بعد از شيطان با به جا آوردن مانند معصيت او از عذاب الهي سالم مي ماند؟ حاشا! هرگز خداوند سبحان انساني را با کاري که به سبب آن، فرشته اي را از آن بيرون کرد، به بهشت نمي برد. حکم و فرمان خدا درباره ي اهل آسمان و زمين يکسان است. آغاز دشمني شکست بي سابقه ي ابليس در آن آزمايش، سرآغاز دشمني سخت و کينه توزانه اش عليه آدم (عليه السلام) و فرزندانش شد؛ چون سرپيچي از فرمان سجده بر آدم (عليه السلام) - انسان کامل - موجب شد که عباداتش بر باد رود، و مقام قُربش درهم شکسته، رسوا شود و راه ديگري هم براي جبران اين خسارت بزرگ نبود؛ جز آن که توبه کند و به همان سجده بر آدم (عليه السلام) گردن نهد. از امام جعفر صادق (عليه السلام) چنين رسيده است: به خدا سوگند اگر ابليس بعد از آن نافرماني و تکبر، به اندازه ي عمر دنيا - يا به اندازه ي عبادت افراد دنيا - سجده مي کرد، از او پذيرفته نبود؛ مگر آن که همان فرمان، - سجده بر آدم - را به جاي آورد. (29) آري، آن همه خسارت از يک سو و رسوايي در ميان صف هاي بي انتهاي فرشتگان از سوي ديگر، از هزار بار مرگ براي او شکننده تر بود و به همين دليل کينه ي آدم و فرزندانش را به دل گرفت و از خدا مهلت خواست (30) تا عقده هاي بي پايانش را با به دام انداختن انسان ها و اسارت آنان بيرون ريزد و اين نشان مي دهد که دشمن با تمام توان و نيرو وارد ميدان شده، مي کوشد تا همه را به بيماري مهلک و خطرناک خود يعني تکبر مبتلا کند و همه را به خاک سياه نشاند. (31) اي خردمندان عالم! هوشيار باشيد و نيک بنگريد؛ نکند اسير ابليس - که بايد شما را سجده کند - شويد که اين فاجعه ي بسيار ناگوار و غيرقابل جبران است. باز هم گوش جان بسپاريم به هشدار اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) که فرمود: «اي بندگان خدا! از دشمن خدا بر حذر باشيد؛ همان دشمني که مي خواهد شما را به بيماري خود - تکبر - مبتلا کند... به جان خودم سوگند که تير آلوده اش را در کمان نهاده و با تمام توان آن را کشيده، و از جاي نزديک شما را هدف قرار داده است... پس بدو بخروشيد و در دفع او بکوشيد، به خدا سوگند، او بر اصل شما فخر کرد و گوهرتان را پست تر از گوهر خود شمرد. حسب شما را نکوهش کرد و نسب شما را کوچک و خوار دانست و سواران خود را براي شما گردآورد و با پيادگانش آهنگ راهتان کرده است - که به هدايت نياييد - تا در هر جا، شما را شکار کرده، به دام اندازد...» (32) اين بود مختصري از شرح حال و کارنامه ي زندگي دشمن انسان که قرآن از او با نام هاي مختلفي ياد مي کند که عبارتند از: ابليس (33)، شيطان (34)، و خنّاس (35). مهلت به دشمن و حکمت آن ممکن است براي برخي اين پرسش به وجود آيد که چرا خداوند در خواست شيطان را براي مهلت خواهي پذيرفت و به دشمن بندگانش عمر طولاني داد و فرمود: (... فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ‌ * إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‌ ) (36) تو از مهلت يافتگاني تا روز [و] وقت معلوم. آيا به او مهلت داد تا بندگانش را به دام اندازد؟ در پاسخ بايد بگوييم که هيچ آيه يا روايتي چنين پيامي ندارد؛ مگر ممکن است خداوندي که تنها هدايت و نجات بندگانش را مي خواهد و آنان را براي بندگي خود آفريده و فرموده است: «جن و انس را نيافريديم جز براي عبادت خويش» (37) آنان را طعمه ي دشمنانش کند؟ بنابراين، مهلت دادن به شيطان هرگز براي گمراهي و فريب انسان ها و جنيان نبود و اين آيات قرآن است که با صراحت اعلام مي دارد که به شيطان گفتيم: تو هرگز بر بندگان من تسلطي نخواهي داشت؛ جز گمراهاني که خود پيرو تو شوند. (38) شيطان هم در قيامت به فريب خوردگان مي گويد: ... من - در آغاز کار - بر شما تسلّطي نداشتم، تنها دعوتتان کردم و خود شما با اختيار خود دعوت را پذيرفتيد و مرا اجابت کرديد؛ پس مرا سرزنش نکنيد و خودتان را سرزنش کنيد... (39) اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) نيز مي فرمايد: تنها اين فرزندان جهل و ناداني اند که شيطان را تصديق مي کنند و به او جرأت مي بخشند. (40) هر چند خداوند به شيطان مهلت داد اما به اين دشمن چنان توان و نيرويي نداد تا قدرت و اختيار را از ما بگيرد و ما را به هر بي راهه اي که خواست بکشاند و ما هستيم که با ضعف هاي خود بهانه به دست دشمن مي دهيم تا به سوي ما حمله ور شود.به عبارت ديگر، فرق است بين سگي که رهاست و در هر محدوده اي هر کس را بخواهد مي آزارد و سگي که دست آموز است و حد و مرزي را که صاحبش مشخص کرده، مي شناسد تا به طرف هر کس که از سر عناد يا ناداني در حريم او درآيد و بهانه به دستش دهد، حمله ور شود. در روايات نيز شيطان با عنوان سگ دست آموز، معرفي شده است. (41) ذکر اين نکته لازم است که خداوند در اين ميدان مبارزه، ما را بدون سلاح و تجهيزات رها نکرد؛ بلکه به انواع سرمايه هاي دروني و بيروني و تجهيزات مناسب و کارآمد مجهز ساخت و به ما توانايي هايي داد تا بتوانيم دشمن را براي هميشه از خود رانده، سرکوب کنيم و حتي به اسارت خود درآوريم. توضيح بيشتر اين نکته را در بخش کارزار با دشمن ملاحظه خواهيد کرد. بنابراين، حکمتِ مهلت دادن را بايد در امور ديگري جست و جو کرد در اين جا به چند مورد آن اشاره خواهد شد. 1. با بررسي ساختمان وجودي خود، درخواهيم يافت که استعدادهايي در ابعاد بدني، علمي، معنوي و... در وجود ما نهفته است؛ اما رشد و بالندگي اين استعدادها، در برخورد با حريف رخ مي نمايد و شکوفا مي شود و اگر حريفي در کار نباشد؛ ممکن است به صورت دفينه اي براي هميشه از بين رود. هر قهرمان و رکورددار ورزشي يا کسي که در مسابقات علمي جهاني، رتبه ي ممتازي را احراز مي کند، در آغاز کار خودش هم باور ندارد که چنين توان و نيرويي دارد و اين تا حدي مرهون وجود حريف در ميدان است؛ چون اگر حريف نبود او هم به کار نمي افتاد و تلاش نمي کرد تا جلوه کند؛ درست همانند زشتي ها که مايه ي شناسايي و جلوه نمايي زيبايي ها مي شوند و از اين رو گفته اند: زشتي ها، حق بزرگي بر گردن زيبايي و جمال دارند. بنابراين، وجود حريفي همانند شيطان لازم است تا توانايي هاي عظيم معنوي ما که حتي براي خود ما هم ناشناخته است، رخ نمايد و خود را نشان دهد. از نگاه قرآن، آفرينش، مرگ و زندگي، براي آزمايش ما و سپس شناسايي و گزينش بهترين هاست (42)و حکمت وجودي ما در اين زمين نيز براي همين آزمون است و اين دنيا آزمايشگاه ماست. (43) هر کس بايد به روش هاي گوناگون امتحان دهد و پرونده اش را آماده کند و خودش سرنوشت خويش را رقم زند؛ چون براي آدمي چيزي جز همان که به دست آورده نخواهد بود؛ (وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى‌) (44) براي آدمي جز آن چه سعي و کوشش کرده، چيزي نيست. با اين توضيح، مي فهميم که اگر صحبت از آزمايشگاه و آزمون و گزينش است، وجود حريف و رقيب در صحنه نيز امري اجتناب ناپذير خواهد بود؛ حريفي که با وسوسه هاي مستقيم و غيرمستقيمش در بالندگي و رشد انسان سهم دارد. اميرمؤمنان، امام علي (عليه السلام) مي فرمايد: (صافُّوا الشَّيطانَ بِالمُجاهَدَة وَاغلِبوُه بِالمُخالَفَة تَزکُوا أنفسَکم و تَعلُوا عِندَاللهِ دَرَجاتِکُم)؛ (45) با شيطان جهاد کنيد و با نافرماني اش بر اوچيره شويد تا جانتان رشد يافته، درجاتتان نزد خدا بالا رود. مردان خدا که به جايي رسيده و به قرب الهي نايل شده اند، در سايه ي همين درگيري مدام با وسوسه هاي دشمن دروني و بيروني و کسب پيروزي هاي درخشان در اين جهاد اکبر بوده است. پيروزي در ميدان به آساني به دست نمي آيد. از همين رو، فاتحان اين نبرد را قهرمانِ واقعي نام نهاده اند. که در داستان معروف بازگشت رسول مکرم اسلام (ص) و يارانشان از جبهه ي جنگ و گفتار آن حضرت درباره ي جهاد اکبر به آن اشاره شده است. (46) و پيکار با نفس سرکش همسان با پيکار با شيطان ذکر شده است. جلال الدين، محمد بلخي نيز اين داستان را چنين سروده است: اي شهان کشتيم ما خصم برون *** ماند خصمي زوبتر در اندرون کشتن اين، کار عقل و هوش نيست *** شير باطن، سُخره ي خرگوش نيست قَدرَجَعنا من جهاد الأَصغريم *** با نبي اندر جهاد اکبريم قوّتي خواهم زحق دريا شکاف *** تا به ناخن برکنم اين کوه قاف سهل شيري دان که صف ها بشکند *** شير آن را دان که خود را بشکند (47) حاصل سخن آن که در اين جلسه ي آزمون و ميدان عمل با رويارويي و درگير شدن با دشمن، هم دشمن سزاوار خشم خدا مي شود و امتحانش تکميل و وعده هاي عذابي که به او داده اند، به سر مي رسد (48) و هم ما بايد گوي سبقت را ربوده، شايستگي مان را براي دريافت کمالات والا و عنوان خليفة اللهي و مسجود فرشتگان و... در اين سرا نشان دهيم و در آن سرا نيز با دست يابي به درجه ها و جايزه هاي حق تعالي، به سعادت ابدي نايل شويم. حضرت امام خميني (رحمه الله) در ديوان اشعار خود مي فرمايد: زاده ي اسماء را با جنة المأوي چه کاري *** در چم فردوس مي ماندم اگر شيطان نبودي 2. ما انسان ها در ديدگاه قرآن، رونده اي هستيم که فصل هايي از حيات را طي مي کنيم تا نزد پروردگار خود بازگرديم. (49) در اين مقطع از حيات يعني زندگاني دنيا، ما موظف به توشه گيري براي ادامه ي راه ابديم (50) و کاري جز اين نداريم. قرآن کريم بهترين توشه و هزينه ي سفر را تقوا مي شناسد و چنين دستور مي دهد: (... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَ اتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ‌) (51) (براي سفر) توشه برگيريد که بهترين توشه تقواست؛ اي صاحبان خرد! تقواي مرا پيشه کنيد. بايد توجه کرد که کسب اين توشه از کجا و چه گونه خواهد بود. مي توان گفت که بخشي از اين توشه در گرو تمرين ها و درگيري ها با دشمن است؛ چون تقوا، حداقل در مراتب پايين و يا متوسط آن، به معناي پرهيز از کمين است؛ يعني نيرويي روحي و ملکه اي نفساني که انسان را از کمين گاه هاي دشمن، پاسباني مي کند و اين نيرو نيز مانند هر صفتي که بخواهد در جان پايدار شود، نياز به تمرين دارد؛ (52) آن هم تمرين در متن مبارزه و به همراه درگير شدن با دشمني که همه جا کميني مناسب دارد. بدين سان کسب توشه و افزايش کمي و کيفي آن با وجود دشمن و کارزار با او پيوند مي خورد؛ توشه اي که سخت به آن نيازمنديم تا راه ابدي پيش روي خود را بپيماييم و گرنه، وامانده ي راه خواهيم شد. 3. سفارش قرآن در برابر هجوم هاي بي وقفه شيطان، آن است که بنده از او بگريزد و همواره به پروردگارش پناه برد؛ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‌ * مَلِکِ النَّاسِ‌ * إِلهِ النَّاسِ‌ * مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ‌) (53) بگو پناه مي برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به (خدا و) معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهان کار. همين پناه بردن و پناه گرفتن، هديه هاي ارزنده و نشانه هاي بارزي در روند کمال انسان خواهد داشت. 4. هجوم هاي دشمن باعث مي شود که انسان به نقاط ضعف خود پي برد؛ چون دشمن هميشه در جست و جوي نقاط ضعف ماست. با شناخت نقاط ضعف، بدون درنگ بايد براي اصلاح و ترميم آن اقدام کرد وگرنه همين رخنه ها لانه ي دشمن و کمين او مي شود تا رفته رفته از آن جا به درون دل راه يابد؛ بويژه اگر ضعف و کاستي در سطح باورها و اعتقادات باشد که در اين صورت فاجعه مي آفريند؛ مانند قوم سبأ که قرآن کريم، ريشه ي تسلط شيطان بر آنان را شک و ترديدشان درباره ي قيامت مي داند. (54)

حمیدرضا بازدید : 185 چهارشنبه 29 مرداد 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما
درسهایی از قرآن؛حق و باطل در قرآن
خيرخواهي براي خود و ديگران

اگر الآن خدا به من بگويد: قرائتي چه مي‌خواهي؟ مي‌دانيد من چه مي‌گويم؟ مي‌گويم: هيچ پستي نمي‌خواهم. آن برکتي که تار عنکبوت داشت به من بده. يک تار عنکبوت چقدر ارزش دارد؟ يک ريال هم نمي‌ارزد؟ اما يک تار عنکبوت پيغمبر را در غار حفظ کرد. پس گاهي وقت‌ها چيزي هم که يک قران نمي‌ارزد کاري مي‌کند که تمام ارتش دنيا را... شن هاي طبس کاري کردند که تمام قوا، سپاه و ارتش و بسيج و نيروي انتظامي و همه غافل بودند. ولي شن طبس... به خدا بگو: خدايا مرا در جايي قرار بده که به درد بخورم. چوب هم اگر هستي، ممکن است چوب در حرم اميرالمؤمنين باشي، همه ببوسند. ممکن است چوب در طويله يک نفر ديگر باشي. چوب در طويله فلاني باشم!


 


 همين کاغذ را ممکن است روي آن آيه قرآن بنويسد، ممکن است کاغذ را لوله کند و گوشش را بخاراند. با نوک کاغذ هم مي‌شود گوش را خاراند و هم آيه قرآن نوشت. جوان ها! چون جمعي از شما گفتيد ما فردا کنکور داريم ما را دعا کن، مي‌خواستم بگوييم: من هيچوقت دعا نمي‌کنم شما در کنکور قبول شوي يا نه. مي‌گويم: خدا هميشه به شما خير دنيا و آخرت را بدهد. خير در چيست؟ نمي‌دانم در چيست.


 


يک خاطره از خودم بگويم شما کنکوري‌ها يک مقدار آرام شويد. بنده مي‌خواستم دبيرستان بروم دکتر و مهندس شوم. خدا اموات را رحمت کند، پدر من اصرار داشت من طلبه شوم. هرشب هم با پدرم جدال داشتيم و چانه مي‌زديم. در آخر گفت: چه کسي را قبول داري؟ گفتم: فلاني... گفت: هرچه او گفت، گفتم: باشد. پيش فلاني رفتيم که يک آدم محترمي در کاشان بود. رئيس مدرسه‌اي بود بازنشست شده بود. پدرم گفت: من و پسرم اختلاف داريم. شما داور باشيد. ايشان طلبه شود يا دبيرستان برود؟ بالاخره گفت: طلبگي و در عين حال ما چانه زديم و دبيرستان رفتيم. مي‌خواستيم دکتر و مهندس شويم. سال اول دبيرستان با بچه‌ها حرفمان شد. ما شکايت کرديم به رئيس دبيرستان، آمد بچه‌ها را توبيخ و تنبيه کرد. بچه‌ها فهميدند ما شکايت کرديم، گفتند اگر باز هم او را بزنيم، دوباره شکايت مي‌کند. روز آخر دبيرستان مي‌رويم سرش و کتکش مي‌زنيم. من روز آخر نمي‌خواستم بروم، ولي ديگر غرور داشتم، گفتم: بروم ببينم چه کسي مي‌خواهد مرا بزند؟ رفتيم دبيرستان، از دبيرستان که بيرون آمديم، پشت ديوار دبيرستان هفده نفر سر ما ريختند، ما را زدند. چه کتکي خوردم. تمام سر و صورتم سرخ و سياه شد. افتادم، لگد و مشت خوردم. اينقدر کتک خوردم، چون 17 نفر به يک نفر بوديم. اينها خسته شدند رفتند، من خواستم بلند شوم ديدم توانش را ندارم. بلند شدم و دولا دولا خانه رفتم. پدرم آمد گفت: چرا اينقدر صورتت ورم کرده است؟ چرا سياه شدي؟ گفتم: مي‌خواهم بروم طلبه شوم. من با کتک هفده نفر طلبه شدم! دستشان درد نکند. آدم نمي‌داند چه چيزي به نفعش است. فقط از خدا خير بخواهيد. براي خدا تکليف مشخص نکنيد.


حديث داريم نگو: «اللهم ارزقني مالا لاحجه» پولم بده مکه بروم. چون يکوقت ممکن است بي پول مکه بروي، با پول مکه نروي. اين را براي کنکوري‌ها گفتم. اگر در کنکور رد شديد، آخوند شويد. (خنده حضار) البته فکر نکنيد حوزه براي ورشکسته‌ها است. الآن در حوزه ما هزاران آدم داريم که بعد از ليسانس و فوق ليسانس و بعضي‌ها بعد از دکترا آمدند طلبه شدند. چون ما اگر دکتر نداشته باشيم، الو! مکزيک، بلژيک يک هواپيما بفرست. ولي نمي‌شود گفت: الو بلژيک! چهار نفر آيت الله براي ما بفرست! دکتر و مهندس کم داشته باشيم از جايي قرض مي‌کنيم. مثل ظرف کرايه‌اي است. آدم نداشته باشد از کسي قرض مي‌کند. اما نفس را نمي‌شود قرض کرد، بايد خودم نفس بکشم.


غصه‌ي گرسنگي را نخوريد. اينطور نيست که هرکس آخوند شد، فقير شود. هرکس غير آخوند شد، نه! بسياري از غير آخوندها زندگي شان هم خوب است. حالا خوب هم نبود، آخوند هم نبود خوب نيست. البته خدا هم تقسيم مي‌کند. گاهي يک کسي خانه‌اش خوب است، بچه‌اش خراب است. بچه‌اش خوب است، ورشکست مي‌شود. يعني خدا چنان تقسيم کرده گوشت و استخوان را همه با هم مي‌دهد. تمام خوشي‌ها را با هم به کسي نمي‌دهد. يک کسي در خانه اجاره‌اي است ولي واقعاً سرش را که روي بالشت مي‌گذارد، چنان خوابي مي‌کند که مي‌گويند: خوش به حالت! ببين چه خوابي مي‌کند؟ آدم هست سي برابر اين پول دارد، مرتب از خواب مي‌پرد. يک خاطره هست براي شما هم بگويم.


مي گويند: کسي به خدا تلگراف زد، خدايا! يک کاميون پول براي ما بفرست، خوش باشيم. جواب آمد يک کاميون پولت مي‌دهم، با دو پسر هروئيني! يک خرده فکر کرد و گفت: نمي‌خواهم. خدايا کاميون پيشکش! يک گوني پول بده خوش باشيم. جواب آمد يک گوني پول مي‌دهم، با يک دختر بيمار! گفت: خدايا! يک ساک اسکناس بده خوش باشم. جواب آمد يک ساک اسکناس مي‌دهم با تنگي سينه و باد فتخ! گفت: خدايا اصلاً نخواستيم همان رزق خودمان را بده بيايد! جواب آمد: کم کم مي‌رسد! فضولي موقوف! (خنده حضار)


اين که گفتم طنز بود اما نهج البلاغه در قالب حکمت گفته است. مي‌فرمايد: «قَرَنَ‏ بِسَعَتِهَا عَقَابِيلَ فَاقَتِهَا» (نهج‌البلاغه/ص۱۳۴) يعني خدا قله‌ها و دره‌ها را کنار هم قرار داده است. قدش بلند است، همتش کوتاه است. بيانش روان است و قلبش سنگ است. يعني اينطور نيست که حالا که خانه و ماشينش خوب است، همه چيزش خوب باشد. او هم گرفتاري هاي خودش را دارد. اگر از من بپرسند اين فقير غصه‌اش بيشتر است يا تاجر؟ مي‌گويم: بنشينيد مقايسه کنيد. غصه هاي فقير را بشمار، غصه هاي...


خدمت آيت الله العظمي بهجت در فرودگاه مشهد بوديم. همينطور که من صحبت مي‌کردم، يک مرتبه اينطور کرد. گفتم: چه شد؟ گفت: دلم! گفتم: تلفن کنم پزشک بيايد؟ گفت: نه! گفتم: الآن درد گرفت؟ گفت: نه! چهل سال است. خنده ام گرفت. گفتم: شما چهل سال است درد دل داريد؟ چه درد دلي است؟ گفت: من يک درد دل دارم، ولي نگران هستم به خدا بگويم: اين را بردار و خدا يک درد ديگر به من بدهد. چهل سال است با اين رفيق هستم. مي‌ترسم بلايي باشد که با اين بلا رفيق نشوم، بدتر شود. آدم‌هايي هستند که تيزهوش هستند همه مي‌گويند: خوشا به حال اين. همين تيزهوش به يک بلاهايي مبتلا مي‌شود، يک آدم‌هايي هستند متوسط هستند ولي مي‌بيني خيلي موفق هستند. اينکه گفتم حديث بود. حديث داريم از خدا خير بخواهيد. براي خدا تکليف تعيين نکنيد.

حمیدرضا بازدید : 168 پنجشنبه 26 تير 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما

صالحین بسیج شهید رجایی اسلامشهر- حوزه 277 ابوحمزه ثمالی/
چگونه خود را محاسبه کنیم

در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است كه عذاب قیامت‏ به دلیل فراموشى روز حساب است ; همان فراموشى كه موجب مى‏شود انسان مرتكب كارهایى شود كه در نهایت، عذاب ابدى به دنبال داشته باشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند .‏»(ص : آیه 26)


یكى از موضوعاتى كه در روایات بر آن بسیار تاكید گردیده و علماى اخلاق درباره‏اش بسیار بحث كرده‏اند، مساله «محاسبه بهترین اعمال


نفس‏» است.




در روایی بیان شده كه هر كس باید از خود حساب بكشد و دست كم، در هر شبانه روز، یك بار خود را محاسبه كند. بهترین موقع براى این كار شب‏هاست كه پیش از خواب، دست كم، چند دقیقه در رفتارمان تامل كنیم و ببینیم كه آیا كارهایى كه انجام داده‏ایم درست‏بوده است‏یا نه. اگر خطایى انجام داده‏ایم، به آن معترف باشیم و در صدد جبران آن برآییم.




امام صادق ‏علیه‏السلام در روایتی ‏به ابن جندب مى‏فرمایند: «یاابن جندب، حق على كل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی كل یوم و لیلة على نفسه فیكون محاسب نفسه، فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سیئة استغفر منها لئلا یخزى یوم القیمة‏ ؛ اى پسر جندب، بر هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد، لازم است كه در هر روز و شب، اعمالش را بر خود عرضه بدارد و از نفس خود حساب بكشد؛ اگر كار خوبى در آنها یافت،  بر آن بیفزاید  اگر كار زشتى یافت، طلب بخشایش نماید تا در قیامت دچار رسوایى نگردد. » 1




 




 




عامل وادار سازنده انسان به محاسبه




امام صادق ‏علیه‏السلام در این روایت، بر این نكته تاكید دارند كه هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد، خود را به ما منتسب مى‏كند و مى‏خواهد برنامه زندگیش را از ما بگیرد، باید كارهاى خود را وارسى كند .




طبق این روایت، انسان باید حسابرس اعمال خود باشد، اگر كار خوبى در اعمالش مشاهد كرد، توجه داشته باشد كه لطفى از جانب خداست، از او توفیق بخواهد كه آن كار را بیش‏تر انجام دهد.




در روایات دیگرى آمده است كه در چنین حالتى، ابتدا خدا را شكر گزارد، سپس از او بخواهد كه توفیق عنایت كند تا فردا كارهاى بهتر و بیش‏ترى انجام دهد. اگر هم لغزشى در اعمال خود مشاهده كرد، تدارك كند و پیش از همه، توبه نماید. البته گاهى توبه لوازمى دارد; مثلا، اگر عملى از او فوت شده، قضا نماید یا اگر حقى از كسى ضایع ساخته، ادا كند و یا چنانچه كار زشت دیگرى انجام داده، آن را جبران نماید تا كارهاى بد در روح او رسوخ نكند و در نهایت، در قیامت نیز رسوا نشود.




امام صادق‏ علیه‏السلام در كلمات خود، ضمن اشاره به محاسبه، این نكته را هم متذكر مى‏شوند كه «لئلا یخزى یوم القیمة‏»; تا در قیامت، رسوا نگردد.




این هشدار ایجاب مى‏كند تا ما توجه نمانیم و كارى نكنیم كه در قیامت رسوا شویم. در آن صورت، دیگر راهى براى جبران وجود نخواهد داشت و به حسرت مبتلا خواهیم شد.


 




«إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند»


 




یوم الحسرة ، نامی برای قیامت




عجب چیزهایی در نامه اعمال ماست!




یكى از اسم‏هاى قیامت، «یوم الحسرة‏» است. مساله پشیمانى به قدرى مهم است كه یكى از نام‏هاى قیامت‏بدان خوانده شده است. یكى دیگر از نام‏هاى ان «یوم الحساب‏» است. اگر انسان توجه نداشته باشد كه روزى به كارهایش رسیدگى مى‏شود و از او حساب مى‏كشند، احساس مسؤولیت نمى‏كند و به فكر نمى‏افتد كه به كارهایش سرو سامانى بدهد، كارى را ترك كند یا به كارى همت گمارد. اما اگر بداند كه مساله جدى است، به جزئیات كارهایش هم رسیدگى مى‏كند.




در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است كه عذاب قیامت‏به دلیل فراموشى روز حساب است; همان فراموشى كه موجب مى‏شود انسان مرتكب كارهایى شود كه در نهایت، عذاب ابدى به دنبال داشته باشد: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ؛ عذاب براى كسانى است كه روز حساب را از یاد برده‏اند .‏»(ص:آیه26)




گاه ممکن است که انسان به مسأله ای اعتقاد داشته باشد ، اما اعتقاد آنها كم‏رنگ است، زنده نیست و در اعمالشان تاثیر نمى‏گذارد.




داستانی از دوبرادر




قرآن كریم داستان دو برادرى را نقل مى‏كند كه یكى از آنها بى‏بند و بار بود و دراموالش، حساب و كتابى نداشت. برادرش هر قدر به او سفارش مى‏كرد كه مراقب اعمال و كردار خود باشد، مى‏گفت: «ما اظن الساعة قائمة و لئن رددت الى ربی لاجدن خیرا منها منقلبا ؛ تصور نمى‏كنم قیامتى برپا شود و اگر به فرض (هم خدا و قیامتى باشد و) من به سوى خداى خود باز گردم، در آن جهان نیز از این دنیا منزلى بهتر خواهم یافت. »(كهف:36)




قرآن با اشاره به این داستان، مى‏خواهد بگوید: چنین اعتقادى به معاد فایده‏اى ندارد ; زیرا ركن اساسى اعتقاد به معاد، اعتقاد به حساب است. ما همه در آن جهان زنده مى‏شویم تا نتیجه اعمالمان را ببینیم، و گرنه صرف اعتقاد به زنده شدن كارآیى ندارد.




لازمه این‏چنین اعتقادى هم توجه به عاقبت كار از همین دنیاست. بنابراین،درروایتى پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرمایند: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا ؛ پیش از آنكه به حساب شما برسند، خود را مورد محاسبه قرار دهید. »2




اگر چنین باورى در انسان وجود داشته باشد كه روزى به همه اعمالش رسیدگى مى‏گردد و مطابق آنها دقیقا پاداش یا كیفر داده مى‏شود، به فكر محاسبه نفس خود مى‏افتد و از خود حساب مى‏كشد.


 




بنابراین،درروایتى پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرمایند: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا ؛ پیش از آنكه به حساب شما برسند، خود را مورد محاسبه قرار دهید»


 




مراحل محاسبه




مساله محاسبه نفس به قدرى مهم است كه حتى برخى از علما در این باره كتاب‏هایى نوشته‏اند. در این باره، آیات و روایات بسیارى داریم و بحث‏هاى فراوانى درباره‏اش انجام گرفته است.




تجسم اعمال




در كتاب‏هاى اخلاقى، دستورالعمل‏هایى به افراد داده شده تا بتوانند بهتر به این مهم بپردازند.




محاسبه چهار مرحله دارد:




اول مشارطه است; یعنى، صبح انسان با خودش شرط كند كه آن روز، وظایفش را به خوبى انجام دهد و از گناهان نیز بپرهیزد.




دوم مراقبه است; یعنى، در طول روز مراقب خود و اعمالش باشد تا از آنچه با خود عهد كرده تخطى نكند.




سوم محاسبه است، كه در آخر شب، به حساب كارهاى خود برسد; بررسى كند كه چه مقدار به وظایف خویش عمل كرده و چه مقدار كوتاهى داشته است.




چهارم معاتبه است.(برخى از علماى اخلاق این مرحله را براى محاسبه ذكر كرده‏اند.) یعنى، اگر انسان در محاسبه متوجه اشتباهاتى در رفتارش شد، خود را تنبیه كند تا لغزش‏هایش جبران شود; مثلا، خود را ملزم كند كه روز بعد را روزه بگیرد یا مبلغى انفاق كند یا قدرى قرآن تلاوت نماید یا كار خیر دیگرى انجام دهد تا مافات جبران شود.




اما در مساله محاسبه، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نقش حساب كشیدن از خویش است; اگر كار خوبى انجام داده‏بودیم، خدا را شكر كنیم و توفیق ادامه آن را بخواهیم و اگر قصور ورزیده بودیم، به فكر تدارك آن بیفتیم


 


پى‏ نوشت‏ها




1- محمدباقرمجلسى،بحارالانوار، ج‏78،ص‏279




2- همان، ج 70 ، ص‏73

حمیدرضا بازدید : 179 پنجشنبه 26 تير 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما

صالحین ابهر/
وصیت‌ نامه امام علی (ع) به شیعیان

امام علی علیه‌السلام: امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نشود و به اجابت نرسد.


وصيتنامه امیرالمومنین حضرت على علیه السلام را در كتاب‌هاى حديث به اجمال و تفصيل و به طور گوناگون نقل كرده‌‏اند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده و در اصول كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مى‌‏كند. در نهج البلاغه نيز در نامه شماره 47 اجمالى از اين وصيت آمده و خلاصه‌‏اى از آن در كشف‌الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها را علامه مجلسى(ره) در بحارالانوار نقل كرده و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مى‌كنيم. ابوالفرج در «مقاتل‌الطالبيين» روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها، هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم‌ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير و در كوفه ساكن شده بود. اين طبيب همين كه زخم سر آن حضرت را ديد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سر رسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. بسم ‏الله الرحمن الرحيم اين وصيتنامه‏ اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏‌كند: گواهى مى‏‌دهد كه معبودى جز خدا نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى می‌دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، هرچند مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‌‏ام و منم از نخستين مسلمانان». اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏ كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏ كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، زيرا به راستى من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مى‏ فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‌‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند. الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‎‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد). الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏ فرمود، به اندازه اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار م ى‏دهد و حرمت آنان به اندازه‌اى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده! الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد. الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز، زيرا كه نماز ستون دين شماست. الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏‌شويد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد. الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرو نشاند. الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان، زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ. الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد. الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جان‌ها و زبان‌هاى خويش. الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود. الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده. الله الله فى النساء و فيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان، زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏‌كنم». آنگاه فرمود: الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان گونه كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نشود و به اجابت نرسد. بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏ گردانيدن از هم و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏‌كنم و شما را به خدا مى‏‌سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏‌خوانم.

حمیدرضا بازدید : 166 چهارشنبه 18 تير 1393 زمان : نظرات () محبوب کن - فیس نما
شناخت دام‌هاي دشمنان

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. «قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ‌ مِن رَّ‌بِّكُمْ» (انعام/104) «بَصَائِرُ‌ مِن رَّ‌بِّكُمْ» بصائر جمع بصيرت، بصيرت يعني بينش، حکمت. کسي اگر آدم قرآني باشد، حواسش جمع است. مثلاً گول گريه را نمي‌خورد. چون قرآني است. آدم قرآني مي‌گويد که برادران يوسف، يوسف را در چاه انداختند، آمدند و زار زار گريه کردند که گرگ او را خورده است. اين قصه چه مي‌گويد؟ تاريخ مي‌گويد؟ مي‌گويد: نه! ممکن است گريه‌ي قلابي هم داشته باشيم، گول اين گريه را نخور! بصائر جمع بصيرت! چشمت را باز کن.


دوم! گول مسجد را هم نخور. قرآن راجع به مسجد قلابي يک آيه دارد. « وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَ‌ارً‌ا» (توبه/107) «مَسْجِدًا ضِرَ‌ارً‌ا» قرآن مي‌گويد مسجد ساخته است، منافقين در مدينه مسجد ساختند ولي هدفشان نماز نبود، هدفشان «ضِرَ‌ارً‌ا» اين بود که به مسلمانان ضرر بزنند. مسلمان‌ها را دو تکه کنند. تفرقه بياندازند. «وَإِرْ‌صَادًا لِّمَنْ حَارَ‌بَ اللَّـهَ» کمينگاه باشند براي دشمنان خارجي! گول مسجد را هم نخور. ديگر چه؟

 

سوم! گول قسم را هم نخور. بعضي‌ها قسم مي‌خورند، ولي نااهل هستند. «اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّـهِ» (مجادلة/16) «جُنَّةً» يعني سپر! «اتَّخَذُوا أَيْمَانَ» «أَيْمَانَ» يعني «يمين» يعني قسم! قسم مي‌خورد، اما پشت قسم کمين مي‌کند و نامردي مي‌کند. قسم مي‌خورد و آدم فکر مي‌کند که راست مي‌گويد. اما قسم دروغ هم داريم. ببينيد به اين بصيرت مي‌گويند. گول گريه نخور، گول مسجد نخور، گول سوگند نخور، بصيرت!

 

گول سخنراني را هم نخور! قرآن يک آيه دارد که بعضي که حرف مي‌زنند، به قدري قشنگ حرف مي‌زنند، که تو پيغمبر هم تعجب مي‌کني. خيلي قشنگ حرف زد. اما «وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» (بقره/204) خيلي آدم نااهلي است. بشنويد. «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (بقره/204) «يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ» يعني حرف که مي‌زند تو پيغمبر هم «يُعْجِبُكَ» تعجب مي‌کني. «وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» از دشمنان سرسخت است، اما قشنگ حرف مي‌زند. گول سخنراني را نخوريد. اينها همه بصيرت است.

 

گول شعار را هم نخوريد. وقتي مي‌خواستند يوسف را از نزد پدر ببرند، پدرشان گفت مي‌ترسم گرگ پاره اش کند، گفتند: چطور گرگ پاره اش کند؟ «وَنَحْنُ عُصْبَةٌ» (يوسف/14) ما يک جمعي از برادران با کم و زيادش صد و بيست کيلويي، آدمي که ده برادر قهرمان دارد، چطور مي‌شود گرگ او را بخورد؟ «وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (يوسف/12) «لَهُ لَحَافِظُونَ» ما حفظش مي‌کنيم. آيه ديگر هم داريم «وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ» (يوسف/11) «نَاصِح» يعني خيرخواهش هستيم. «حافظ» يعني حفظش مي‌کنيم. ما هم خيرخواهش هستيم و هم حفظش مي‌کنيم. نترس! يوسف را بده به ما تا برويم و بيرون از شهر ورزش کنيم. پس ببينيد شعار دادند «حَافِظُونَ»، دروغ مي‌گويند. «نَاصِحُونَ» دروغ مي‌گويند. «وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ» (يوسف/16) گريه مي‌کنند، دروغ مي‌گويند. «اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً» دروغ مي‌گويند. چه مي‌گويم؟ مي‌گويم: قرآن گفته است من بصيرت هستم.

تعداد صفحات : 3

درباره ما
Profile Pic
ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﭘﮋﻭﺍﮎ ﻧﯿﺴﺖ! یادمان باشد.. زندگی انعکاس رفتار ما است! انعکاس من بر من.. پس حواسمان باشد بهترین باشیم تا بهترین دریافت کنیم!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • نرم افزار

  • سخن بزرگان
  • اخبار
  • دانستنی ها
  • بورس و سرمایه گذاری
  • معرفی سایت ها و وبلاگ ها
  • جنگ نرم

  • بهداشت و سلامت
  • روانشناسی
  • گردشگری
  • مذهبی
  • سرگرمی
  • علمی

  • ورزش
  • تصاویر
  • آموزش
  • دانلود
  • امام خمینی "ره"
  • بیوگرافی
  • ویدیو
  • تکنولوژی
  • صوت
  • ابزار وبلاگ
  • معرق
  • فرهنگ سازی
  • هنر

    مطالب
    لینک دوستان
  • مرجع کسب و کارهای اینترنتی
  • Civil Engineering of Tabriz University
  • آریا زمین
  • بوی ماه مهر
  • پاتوق نشریات دانشجویی
  • عاشورا
  • پایگاه جامع عاشورا
  • خوشنویسی
  • آثار هنرمندان ایران
  • پایگاه اطلاع رسانی صالحین خــدابـــنده
  • بورس24
  • رسم نمودار ژاپنی با اکسل
  • کلینیک بتن ایران
  • اخبار و تحلیل بازار بورس و سرمایه
  • وقاری
  • تالار بورس
  • وی ان دیزاین
  • کانون قرآن و عترت دانشگاه علوم پزشكی رفسنجان
  • لاور فان
  • آستان قدس حسینی
  • چفیه
  • جک های خفن
  • ساندیس خور
  • کتابخانه مجازی فاطمیه
  • فاطمیه
  • تبادل لینک میکنی؟
  • سایت دانش آموزان قره چپق
  • تصاویر حرفه ای
  • امام علی النقی علیه اسلام
  • موسسه مصاف
  • جنبش سایبری 313
  • معبر سایبری فندرسک
  • علقمه
  • امو لاو چت
  • من میگم / لینکهای داغ
  • امروز هنوز تموم نشده
  • مای پناهگاه
  • پارسیان تحلیل
  • سی مرجع
  • تلنگر
  • پاتوق پرسپولیسی ها
  • سايت جامع بانک تنها نرم افزار های ایرانی
  • دانلود بازی و نرم افزار اندروید
  • lιlı خنده ιlιl
  • نیازمندیهای دیجی آگهی : درج آگهی رایگان | ثبت تبلیغات رایگان
  • تبادل لینک
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • آمار سایت
  • افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 26
  • بازدید ماه : 7,895
  • بازدید سال : 37,559
  • کدهای اختصاصی
    حدیث موضوعی ذکر روزهای هفته

    ابزار زیباساز وبلاگ

    کد متحرک ساختن عنوان